امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
مکن ای صبح طلوع
صبح فردا بدنش زیر سم اسبان است
امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
مکن ای صبح طلوع
صبح فردا بدنش زیر سم اسبان است
مکن ای صبح طلوع
مکن ای صبح طلوع
بوسهای بر لب خشکم بزن، ای چشمه قند
دستی اندر خم زلفی که چنین پیچان است
امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است
مکن ای صبح طلوع
مکن ای صبح طلوع
مادرتو ندیدن، سرتو میبریدن
مادرتو ندیدن، سرتو میبریدن
روی سینهات پریدن
روی سینهات دویدن
مادرتو ندیدن، سرتو میبریدن
دستاش میلرزه، خنجر میافته
با صورت روی خاک مادر میافته
دوباره خنجر رو بر روی حنجرت گرفت
سرت رو که برید، روبهروی خواهرت گرفت
سرت رو که برید، روبهروی خواهرت گرفت
دوباره خنجر رو بر روی حنجرت گرفت
نظرات